صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 3107

غزل شمارهٔ 3107

شاعر: رومی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: اری

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 28

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

میان تیرگی خواب و نور بیداری

چنان نمود مرا دوش در شب تاری

2

که خوب طلعتی از ساکنان حضرت قدس

که جمله محض خرد بود و نور هشیاری

3

تنش چو روی مقدس بری ز کسوت جسم

چو عقل و جان گهردار، وز غرض عاری

4

مرا ستایش بسیار کرد و گفت:« ای آن

که در جحیم طبیعت چنین گرفتاری

5

شکفته گلبن جوزا برای عشرت تست

تو سر به گلخن گیتی چرا فرود آری

6

سریر هفت فلک تخت تست اگرچه کنون

ز دست طبع، گرفتار چار دیواری

7

کمال جان چو بهایم ز خواب و خور مطلب

که آفریده تو زین‌سان نه بهر این کاری

8

بدی مکن که درین کشت زار زود زوال

به داس دهر همان بدروی که می‌کاری

9

پی مراد چه پویی به عالمی که در او

چو دفع رنج کنی جمله راحت انگاری؟!

10

حقیقت این شکم از آز پر نخواهد شد

اگر به ملک همه عالمش بیانباری

11

گرفتمت که رسیدی بدانچ می‌طلبی

ولی چه سود از آن، چون بجاش بگذاری؟!

12

شب جوانیت ای دوست چون سپیده دمید

تو مست، خفته و آگه نه‌ای ز بیداری

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

فرست بادهٔ جان را به رسم دلداری

بدان نشان که مرا بی‌نشان همی‌داری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3106

اگلی نظم

به دست هجر تو زارم تو نیز می‌دانی

طمع به وصل تو دارم، تو نیز می‌دانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3108

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

بدین صفت که ببستی کمر به خونخواری

درست شد که نداری سر وفاداری

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1911

هزار شکر خدا را که چون تو دلداری

نمود روی به من بعد مدتی یاری

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1990

به جلوهٔ تو نگه را ز حیرت اظهاری

ببالد از مژه انگشتهای زنهاری

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2692

به یأس هم نپسندید ننگ بیکاری

دل شکستهٔ ماکرد ناله معماری

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2693

خطاپرست مباش‌ ای ز راستی عاری

که ‌گر سپهر شوی می‌کشی نگو نساری

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2694

دمی‌ که عجز شود دستگاه بیکاری

گره گشایی ناخن کشد به سر خاری

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2695

چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری

خورد ز غیرت روی تو هر گلی خاری

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 443

دو چشم مست تو برداشت رسم هشیاری

و گر نه فتنه ندیدی به خواب، بیداری

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 562

مرا دلیست گرفتار عشق دلداری

سمن‌بری صنمی گلرخی جفاکاری

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 564

من از تو روی نپیچم گرم بیازاری

که خوش بود ز عزیزان تحمل خواری

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 565

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور