جامی که بگیرم میش انوار بود
بیتی که بگویم همه اسرار بود
در هر طرفی که بنگرد دیدهٔ من
بیپرده مرا ضیاء دلدار بود
زمین
جایی که درخت عیش پربار بود
در در نظر و گهر در انبار بود
سعدیمواعظرباعیاترباعی شمارهٔ 27
آن ذات که پروردهٔ اسرار بود
از مرگ نیندیشد و هشیار بود
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 171
چون نیستی تو محض اقرار بود
هستیت ز سرمایهٔ انکار بود
عطارمختارنامهباب هشتم: در تحریض نمودن به فنا و گم بودن در بقاشمارهٔ 28
چون نیستی تو محض اقرار بود
هستی تو سرمایهٔ انکار بود
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 644
فارسی متن کا ماخذ: گنجور