زمین
روزه چون می داری ای شیرین پسر
کز دو لب بینم دهانت پرشکر
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 435
هیچ شادی نیست اندر این جهان
برتر از دیدار روی دوستان
رودکیمثنویهاابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامهبخش 12
سر فرو بردم میان آبخور
از فرنج منش خشم آمد مگر
رودکیمثنویهاابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامهبخش 48
پیر ما میرفت هنگام سحر
اوفتادش بر خراباتی گذر
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 396
گر ز سر عشق او داری خبر
جان بده در عشق و در جانان نگر
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 400
هی که را رنگی بود بی کر و فر
بیشکی هر کس برو دارد نظر
عطارنزهت الاحباببخش 19 - غزل
گر ز سر عشق او داری خبر
جان بده در عشق و در جانان نگر
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1096
ای نهاده بر سر زانو تو سر
وز درون جان جمله باخبر
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1099
بس که میانگیخت آن مه شور و شر
بس که میکرد او جهان زیر و زبر
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1100