سوگند همی خورد پریر آن ساقی
میگفت به حق صحبت مشتاقی
گر باده دهم به شهری و آفاقی
عقلی نگذارم به جهان من باقی
زمین
فی القلب دم یسیل من آماقی
کی یظهر ما سترت من اشواقی
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 153
گر دل گویم ز غایت مشتاقی
از دست بشد باده بیار ای ساقی
عطارمختارنامهباب چهل و یكم: در صفت بیچارگی عاشقشمارهٔ 23
زان ماه چهارده که بود اشراقی
گشتم زر ده دهی من از براقی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1889
وقف است مرا عمر در این مشتاقی
احسنت زهی طراوت و رواقی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1977
فارسی متن کا ماخذ: گنجور