فی القلب دم یسیل من آماقی
کی یظهر ما سترت من اشواقی
از قصه هجر و قصه مشتاقی
رمزی گفتم و قس علیه الباقی
زمین
زان ماه چهارده که بود اشراقی
گشتم زر ده دهی من از براقی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1889
سوگند همی خورد پریر آن ساقی
میگفت به حق صحبت مشتاقی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1895
وقف است مرا عمر در این مشتاقی
احسنت زهی طراوت و رواقی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1977
گر دل گویم ز غایت مشتاقی
از دست بشد باده بیار ای ساقی
عطارمختارنامهباب چهل و یكم: در صفت بیچارگی عاشقشمارهٔ 23
فارسی متن کا ماخذ: گنجور