در راه طلب رسیدهای میباید
دامان ز جهان کشیدهای میباید
بیچشمی خویش را دوا کنی ور نی
عالم همه او است دیدهای میباشد
زمین
بیچاره که در میان دریا افتاد
مسکین چه کند که دست و پایی نزند
سعدیمواعظمفرداتشمارهٔ 15
ای صورت تو سکون دلها چو خرد
وی سیرت تو منزه از خصلت بد
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 124
گه جفت صلاح باشم و یار خرد
گه اهل فساد و با بدان داد و ستد
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 125
من چون تو نیابم تو چو من یابی صد
پس چون کنمت بگفت هر ناکس زد
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 126
رو جانب حق از همه سو باید بود
در کوشش نفی مو به مو باید کرد
نظیری نیشابوریدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 79
فارسی متن کا ماخذ: گنجور