ای صورت تو سکون دلها چو خرد
وی سیرت تو منزه از خصلت بد
دارم ز پی عشق تو یک انده صد
از بیم تو هیچ دم نمییارم زد
زمین
در راه طلب رسیدهای میباید
دامان ز جهان کشیدهای میباید
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 664
بیچاره که در میان دریا افتاد
مسکین چه کند که دست و پایی نزند
سعدیمواعظمفرداتشمارهٔ 15
رو جانب حق از همه سو باید بود
در کوشش نفی مو به مو باید کرد
نظیری نیشابوریدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 79
گه جفت صلاح باشم و یار خرد
گه اهل فساد و با بدان داد و ستد
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 125
من چون تو نیابم تو چو من یابی صد
پس چون کنمت بگفت هر ناکس زد
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 126
فارسی متن کا ماخذ: گنجور