شب رفت کجا رفت همانجای که بود
تا خانه رود باز یقین هر موجود
ای شب چو روی بدان مقام موعود
از من برسان که آن فلانی چون بود
زمین
آن شاهد غیبی ز نهانخانه بود
زد جلوه کنان خیمه به صحرای نمود
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 35
زان جنبش و کوشش که دل خسته نمود
چون در ره جست و جوی کاری نگشود
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 37
آورد به اِضطرارم اوّل به وجود
جز حیرتم از حیات چیزی نفزود
خیامترانههای خیام (صادق هدایت)راز آفرینش [ 15-1]رباعی 2
از آمدنم نبود گردون را سود
وز رفتن من جاه و جلالش نفزود
خیامترانههای خیام (صادق هدایت)راز آفرینش [ 15-1]رباعی 3
از آمدنم نبود گردون را سود
وز رفتن من جلال و جاهش نفزود
خیامرباعیاترباعی شمارهٔ 60
دهقان قضا بسی چو ما کشت و درود
غم خوردن بیهوده نمیدارد سود
خیامرباعیاترباعی شمارهٔ 78
ز آوردنِ من، نبود گردون را سود
وز برُدنِ من، جاه و جمالش نفزود
خیامرباعیات خیام به پژوهش سیدعلی میرافضلیرباعیات اصیلشمارهٔ 9
...
...
رودکیرباعیاترباعی شمارهٔ 12
چون دید که پیریم سپیدی بفزود
برگشت و ارادتی زیادت ننمود
سعدیخبیثات و مجالس الهزلخبیثاتشمارهٔ 23
خلق از تو به رنجند و خدا ناخشنود
لعنت به تو میبارد و بر گَبر و جهود
سعدیخبیثات و مجالس الهزلخبیثاتشمارهٔ 24
فارسی متن کا ماخذ: گنجور