رومی»دیوان شمس»رباعیات»رباعی شمارهٔ 742رباعی شمارهٔ 742شاعر: رومیوزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: نهاشدصنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںشب چون دل عاشقان پر از سودا شداز چشم بد و نیک جهان تنها شد2نقل کریںبا خون دلم چون سفر پنهانیگویند اشارتی که وقت آنها شد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمشاهیست که تو هرچه بپوشی داندبیکام و زبان گر بخروشی داندرومی»دیوان شمس»رباعیات»رباعی شمارهٔ 741اگلی نظمشب رفت کجا رفت همانجای که بودتا خانه رود باز یقین هر موجودرومی»دیوان شمس»رباعیات»رباعی شمارهٔ 743ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمشاهیست که تو هرچه بپوشی داندبیکام و زبان گر بخروشی داندرومی»دیوان شمس»رباعیات»رباعی شمارهٔ 741
اگلی نظمشب رفت کجا رفت همانجای که بودتا خانه رود باز یقین هر موجودرومی»دیوان شمس»رباعیات»رباعی شمارهٔ 743