صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 591

غزل شمارهٔ 591

شاعر: رومی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: ارمیاید

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 7

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11
چه بویست این چه بویست این مگر آن یار می‌آید
مگر آن یار گل رخسار از آن گلزار می‌آید
22
شبی یا پرده عودی و یا مشک عبرسودی
و یا یوسف بدین زودی از آن بازار می‌آید
33
چه نورست این چه تابست این چه ماه و آفتابست این
مگر آن یار خلوت جو ز کوه و غار می‌آید
44
سبوی می چه می‌جویی دهانش را چه می‌بویی
تو پنداری که او چون تو از این خمار می‌آید
55
چه نقصان آفتابی را اگر تنها رود در ره
چه نقصان حشمت مه را که بی‌دستار می‌آید
66
چه خورد این دل در آن محفل که همچون مست اندر گل
از آن میخانه چون مستان چه ناهموار می‌آید
77
مخسب امشب مخسب امشب قوامش گیر و دریابش
که او در حلقه مستان چنین بسیار می‌آید
88
گلستان می‌شود عالم چو سروش می‌کند سیران
قیامت می‌شود ظاهر چو در اظهار می‌آید
99
همه چون نقش دیواریم و جنبان می‌شویم آن دم
که نور نقش بند ما بر این دیوار می‌آید
1010
گهی در کوی بیماران چو جالینوس می‌گردد
گهی بر شکل بیماران به حیلت زار می‌آید
1111
خمش کردم خمش کردم که این دیوان شعر من
ز شرم آن پری چهره به استغفار می‌آید
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

سر از بهر هوس باید چو خالی گشت سر چه بود

چو جان بهر نظر باشد روان بی‌نظر چه بود

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 590

اگلی نظم

اگر چرخ وجود من از این گردش فروماند

بگرداند مرا آن کس که گردون را بگرداند

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 592

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ز من در هجر او هردم فغان زار می‌آید

خوش آن چشمی که آن هردم بر آن رخسار می‌آید

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 410

ندانم تا چه باد است این که از گلزار می‌آید

کزو بوی خوش گیسوی آن دلدار می‌آید

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 412

غم عالم به دل از دیده خونبار می‌آید

به این گلشن خزان از رخنه دیوار می‌آید

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3195

دل از مژگان خواب‌آلود در زنهار می‌آید

بلای جان بود تیغی که لنگردار می‌آید

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3196

صبا وقت سحر گویی ز کوی یار می‌آید

که بوی او شفای جان هر بیمار می‌آید

عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 114

صبا وقت سحر، گویی، ز کوی یار می‌آید

که بوی او شفای جان هر بیمار می‌آید

عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 115

برون شو ای غم از سینه، که لطف یار می‌آید

تو هم ای دل ز من گم شو، که آن دلدار می‌آید

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 593

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00