صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 412

غزل شمارهٔ 412

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: ارمیاید

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 7

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

ندانم تا چه باد است این که از گلزار می‌آید

کزو بوی خوش گیسوی آن دلدار می‌آید

2

بیا ساقی و پیش از مردنم می ده، که جان از تن

به استقبال خواهد شد که بوی یار می‌آید

3

مگر بیدار شد بختم که آن رویی که در خوابم

نبود امید، پیش دیده بیدار می‌آید

4

ز باده خونبهای خویش می‌نوشم که باز از وی

مرا در سینه غم‌های کهن در کار می‌آید

5

بلا گر بر سرم بسیار آید، زان نمی‌ترسم

بلا این است کاو اندر دلم بسیار می‌آید

6

چو تو با دیگرانی، مردن آسان شد مرا، زیرا

به جان دیگرانم زیستن دشوار می‌آید

7

به یاد پایت از مژگان همی‌روبد رهت خسرو

ندارد آگهی، ار دیده خود بر خار می‌آید

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

شد از عشقت دلم خون و جگر افگار و جان بر باد

کجا یا رب مرا این چشم خونین بر رخت افتاد

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 411

اگلی نظم

نگارم در گلستان رفت و خارم پیش می‌آید

ز خارا هم کنون بر من هزاران نیش می‌آید

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 413

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

چه بویست این چه بویست این مگر آن یار می‌آید

مگر آن یار گل رخسار از آن گلزار می‌آید

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 591

برون شو ای غم از سینه، که لطف یار می‌آید

تو هم ای دل ز من گم شو، که آن دلدار می‌آید

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 593

غم عالم به دل از دیده خونبار می‌آید

به این گلشن خزان از رخنه دیوار می‌آید

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3195

دل از مژگان خواب‌آلود در زنهار می‌آید

بلای جان بود تیغی که لنگردار می‌آید

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3196

صبا وقت سحر گویی ز کوی یار می‌آید

که بوی او شفای جان هر بیمار می‌آید

عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 114

صبا وقت سحر، گویی، ز کوی یار می‌آید

که بوی او شفای جان هر بیمار می‌آید

عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 115

ز من در هجر او هردم فغان زار می‌آید

خوش آن چشمی که آن هردم بر آن رخسار می‌آید

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 410

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور