صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 410

غزل شمارهٔ 410

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: ارمیاید

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 7

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

ز من در هجر او هردم فغان زار می‌آید

خوش آن چشمی که آن هردم بر آن رخسار می‌آید

2

به بازی سوی من آمد، به شوخی دل ز من بستد

بدو گفتم: چه خواهی کرد؟ گفتا: کار می‌آید

3

چو رفتم بر درش بسیار، دربان گفت کاین مسکین

گرفتار است گویی، کاین طرف بسیار می‌آید

4

گر از نادیدنش روزی بمیرم، نیست دشواری

ولی رویش نخواهم دید، آن دشوار می‌آید

5

نشستی در دل و گویی که دل در من نهان کردی

نمی‌دانی که آخر بر دلم این بار می‌آید

6

سحرگاهان شنید افغان من همسایه، گفت این سو

که خواهد بود یارب، کاین فغان زار می‌آید

7

کجایی، ای که طعن بیدلان کردی کنون دل را

نگهدار، ار توانی، کاینک آن عیار می‌آید

8

رقیبا، یک عنایت کن، خرامیدن مده او را

که بر من هرچه می‌آید ازآن رفتار می‌آید

9

صفای ساعدش دیدی، کف دستش نگر اکنون

که گل چیده‌ست و بر کف کرده از گلزار می‌آید

10

مرا می‌گفت دی هرکس چو رفتم از درت بی‌خود

که این صوفی مگر از خانه خمار می‌آید؟

11

مگو باری که در بندم تو بیزاری شدی خسرو

کسی آسان ز جان خویشتن بیزار می‌آید

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای دستت از نگار سفید و سیاه و سرخ

وی چشمت از خمار سفید و سیاه و سرخ

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 409

اگلی نظم

شد از عشقت دلم خون و جگر افگار و جان بر باد

کجا یا رب مرا این چشم خونین بر رخت افتاد

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 411

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

چه بویست این چه بویست این مگر آن یار می‌آید

مگر آن یار گل رخسار از آن گلزار می‌آید

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 591

برون شو ای غم از سینه، که لطف یار می‌آید

تو هم ای دل ز من گم شو، که آن دلدار می‌آید

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 593

غم عالم به دل از دیده خونبار می‌آید

به این گلشن خزان از رخنه دیوار می‌آید

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3195

دل از مژگان خواب‌آلود در زنهار می‌آید

بلای جان بود تیغی که لنگردار می‌آید

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3196

صبا وقت سحر گویی ز کوی یار می‌آید

که بوی او شفای جان هر بیمار می‌آید

عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 114

صبا وقت سحر، گویی، ز کوی یار می‌آید

که بوی او شفای جان هر بیمار می‌آید

عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 115

ندانم تا چه باد است این که از گلزار می‌آید

کزو بوی خوش گیسوی آن دلدار می‌آید

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 412

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور