زان ابروی چون کمانت ای بدر منیر
دل شیشهٔ پرخون شود از ضربت تیر
گویم ز دل و شیشه و خون چیست نظیر
بردارم جام باده و گوید گیر
زمین
ای آمده سوی بیدلان دیر به دیر
وز سنگدلی به خونشان گشته دلیر
جامیدیوان اشعاراشعار پراکندهشمارهٔ 16
بر مائده جهان چه برنا و چه پیر
باشد پی لقمه ای به صد محنت اسیر
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 52
فرزند عزیز، قرةالعین کبیر
بادات خدا در همه احوال نصیر
عراقیدیوان اشعارمقطعاتشمارهٔ 2
ای آمده ز آسمان درین عالم دیر
و آورده خبرهای سموات به زیر
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 872
با همت باز باش و یا هیبت شیر
در مخزن جان درآی با دیدهٔ سیر
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 885
فارسی متن کا ماخذ: گنجور