رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 785غزل شمارهٔ 785شاعر: رومیوزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیہ: رگیرندہم وزن و قافیہ نظمیں: 2صنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںما نه زان محتشمانیم که ساغر گیرندو نه زان مُفلِسَکان که بُزِ لاغر گیرند2نقل کریںما از آن سوختگانیم که از لذّت سوزآب حیوان بِهِلند و پیِ آذر گیرند3نقل کریںچو مه از روزنِ هر خانه که اندر تابیماز ضیا شبصفتان جمله رهِ در گیرند4نقل کریںناامیدان که فلک ساغرِ ایشان بشکستچو ببینند رخ ما طرب از سر گیرند5نقل کریںآن که زین جرعه کِشد جمله جهانش نکِشدمگر او را به گلیم از برِ ما برگیرند6نقل کریںهر کی او گرم شد این جا نشود غرّهٔ کساگرش سردمزاجان همه در زر گیرند7نقل کریںدر فروبند و بده باده که آن وقت رسید،زردرویان تو را، که می احمر گیرند8نقل کریںبه یکی دست میِ خالصِ ایمان نوشندبه یکی دستِ دگر پرچمِ کافر گیرند9نقل کریںآب ماییم به هر جا که بگردد چرخیعود ماییم به هر سور که مجمر گیرند10نقل کریںپسِ این پردهٔ ازرق صنمی مهروییستکه ز نورِ رخش انجم همه زیور گیرند11نقل کریںز احتراقات و ز تربیع و نحوست برَهنداگر او را سحری گوشهٔ چادر گیرند12نقل کریںتو دورای و دودلیّ و دلِ صاف آنها راستکه دل خود بهلند و دل دلبر گیرند13نقل کریںخمش ای عقلِ عطارد! که در این مجلسِ عشقحلقهٔ زهره بیانت همه تسخر گیرند◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمعید بگذشت و همه خلق سوی کار شدندزیرکان از پی سرمایه به بازار شدندرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 784اگلی نظمآنک عکس رخ او راه ثریا بزندگر ره قافله عقل زند تا بزندرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 786زمینہم وزن و قافیہ نظمیںخاک شو تا ز بهارت به گل تر گیرندمرده شو تا به سر دست ترا بر گیرندصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3518ای خدایی که چو حاجات به تو برگیرندهر مرادی که بودشان همه در بر گیرندرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 777آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبمحسن لیلهکوهیآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمعید بگذشت و همه خلق سوی کار شدندزیرکان از پی سرمایه به بازار شدندرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 784
خاک شو تا ز بهارت به گل تر گیرندمرده شو تا به سر دست ترا بر گیرندصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3518
ای خدایی که چو حاجات به تو برگیرندهر مرادی که بودشان همه در بر گیرندرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 777