هر کو بگشاده گرهی میبندد
بر حال خود و حال جهان میخندد
گویند سخن ز وصل و هجران آخر
چیزیکه جدا نگشت چون پیوندد
زمین
نه هر که زمانه کار او دربندد
فریاد و جزع بر آسمان پیوندد
سعدیمواعظرباعیاترباعی شمارهٔ 10
شیرین سخنی در دل ما میخندد
بر خسرو شیرین سخنی میبندد
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 747
ماهی که کمر گرد قمر میبندد
غمگینم از اینکه خوشدلم نپسندد
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 811
یاریکه مرا در غم خود میبندد
غمگینم از آنکه خوشدلم نپسندد
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 862
فارسی متن کا ماخذ: گنجور