خون دل عاشقان چو جیحون گردد
عاشق چو کفی بر سر آن خون گردد
جسم تو چو آسیا و آبش عشق است
چون آب نباشد آسیا چون گردد
زمین
خون دل من که هر دم افزون گردد
دریا دریا ز دیده بیرون گردد
عطارمختارنامهباب بیست و ششم: در صفت گریستنشمارهٔ 4
گر اول کار، آتش افزون گردد
خاکستر بین که آخرش چون گردد
عطارمختارنامهباب هشتم: در تحریض نمودن به فنا و گم بودن در بقاشمارهٔ 7
نی طعم می است تا دگرگون گردد
نی خم که تهی شود چو وارون گردد
نظیری نیشابوریدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 60
فارسی متن کا ماخذ: گنجور