زمین
نه از ره ست که گوییم کبک خوش گامی
که کبک قهقهه بر خود زند چو بخرامی
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1896
گل آمد و همه در باغ با می و جامی
من و خرابه هجر و غم گل اندامی
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1972
ز بامداد درآورد دلبرم جامی
به ناشتاب چشانید خام را خامی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3058
چه باک دارد عاشق ز ننگ و بدنامی
که عشق سلطنت است و کمال و خودکامی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3059