صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 2108

غزل شمارهٔ 2108

شاعر: رومی

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

قافیہ: ن

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 4

صنف: غزل

صداکاران: عندلیب، علیرضا جعفری
Toggle stanza 1
11
می‌نروم هیچ از این خانه من
در تک این خانه گرفتم وطن
22
خانه یار من و دارالقرار
کفر بود نیت بیرون شدن
33
سر نهم آن جا که سرم مست شد
گوش نهم سوی تنن تنتنن
44
نکته مگو هیچ به راهم مکن
راه من این است تو راهم مزن
55
خانه لیلی است و مجنون منم
جان من این جاست برو جان مکن
66
هر کی در این خانه درآید ورا
همچو منش باز بماند دهن
77
خیز ببند آن در اما چه سود
قارع در گشت دو صد درشکن
88
ای خنک آن را که سرش گرم شد
ز آتش روی چو تو شیرین ذقن
99
آن رخ چون ماه به برقع مپوش
ای رخ تو حسرت هر مرد و زن
1010
این در رحمت که گشادی مبند
ای در تو قبله هر ممتحن
1111
شمع توی شاهد تو باده تو
هم تو سهیلی و عقیق یمن
1212
باقی عمر از تو نخواهم برید
حلقه به گوش توام و مرتهن
1313
می‌نرمد شیر من از آتشت
می‌نرمد پیل من از کرگدن
1414
تو گل و من خار که پیوسته‌ایم
بی‌گل و بی‌خار نباشد چمن
1515
من شب و تو ماه به تو روشنم
جان شبی دل ز شبم برمکن
1616
شمع تو پروانه جانم بسوخت
سر پی شکرانه نهم بر لگن
1717
جان من و جان تو هر دو یکی است
گشته یکی جان پنهان در دو تن
1818
جان من و تو چو یکی آفتاب
روشن از او گشته هزار انجمن
1919
وقت حضور تو دو تا گشت جان
رسته شد از تفرقه خویشتن
2020
تن زدم از غیرت و خامش شدم
مطرب عشاق بگو تن مزن
2121
خطه تبریز و رخ شمس دین
ماهی جان راست چو بحر عدن
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

جان منی، جان منی، جان من

آن منی، آن منی، آن من

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2107

اگلی نظم

ای تو پناه همه روز محن

بازسپردم به تو من خویشتن

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2109

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آن که شناسندهٔ این گوهرست

گر همه نفرین کندم در خورست

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»مثنویات»شمارهٔ 9 - محض به سخن شناسان حق خورده گیری را قایل است:

لقمه‌ای از زهر زده در دهن

مرگ فشردش همه در زیر غن

رودکی»مثنوی‌ها»ابیات به جا مانده از دیگر مثنویها»پاره 5

ساقی من خیزد بی‌گفت من

آرد آن باده وافر ثمن

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2105

ای تو پناه همه روز محن

بازسپردم به تو من خویشتن

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2109

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00