صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »مثنوی معنوی
  3. »دفتر چهارم
  4. »بخش 23 - کرامات و نور شیخ عبدالله مغربی قدس الله سره

بخش 23 - کرامات و نور شیخ عبدالله مغربی قدس الله سره

The miraculous gifts and illumination of Shaykh ‘Abdullah Maghribi, may God sanctify his spirit.

شاعر: رومی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

انگریزی ترجمہ: نکلسن
Toggle stanza 1
1

گفت عبدالله شیخ مغربی

شصت سال از شب ندیدم من شبی

Shaykh ‘Abdullah Maghribí said, “During sixty years I never perceived in night the quality of night.

2

من ندیدم ظلمتی در شصت سال

نه به روز و نه به شب نه ز اعتلال

During sixty years I never experienced any darkness, neither by day nor by night nor from infirmity.”

3

صوفیان گفتند صدق قال او

شب همی‌رفتیم در دنبال او

The Súfís declared his words to be true: “During the night we would follow him

4

در بیابانهای پر از خار و گو

او چو ماه بدر ما را پیش‌ْرو

Into deserts filled with thorns and ditches, he going in front of us like the full moon.

5

روی پس ناکرده می‌گفتی به شب

هین گو آمد میل کن در سوی چپ

Without looking behind him, he would say, (though it was) at night-time, ‘Hark! here is a ditch: turn to the left!’

6

باز گفتی بعد یک دم سوی راست

میل کن زیرا که خاری پیش پاست

Then, after a little while, he would say, ‘Turn to the right, because a thorn is before your feet.’

7

روز گشتی پاش را ما پای‌بوس

گشته و پایش چو پاهای عروس

Day would break: we would come to kiss his foot, and his foot would be like the feet of a bride,

8

نه ز خاک و نه ز گل بر وی اثر

نَز خراش خار و آسیب حَجَر

No trace of earth or mud on it, none of scratch from thorns or bruise from stones.”

9

مغربی را مشرقی کرده خدای

کرده مغرب را چو مشرق نورزای

God made the Maghribí a Mashriqí: He made the place of sunset (maghrib) light-producing like the place of sunrise (mashriq).

10

نور این شمس شموسی فارِس است

روز خاص و عام را او حارِس است

The light of this one who belongs to the Sun of suns is riding (in majesty): by day he is guarding high and low.

11

چون نباشد حارس آن نور مجید

کو هزاران آفتاب آرد پدید

How should that glorious light, which brings thousands of suns into view, not be a guardian?

12

تو به نور او همی رو در امان

در میان اژدها و کَژدُمان

By his light do thou walk always in safety amidst dragons and scorpions.

13

پیشْ پیشت می‌رود آن نور پاک

می‌کند هر ره‌زنی را چاک‌چاک

That holy light is going in front of thee and tearing every highwayman to pieces.

14

یَوم لا یُخزی النبی را راست دان

نور یَسعی بین ایدیهم بخوان

Know aright (the meaning of the text) on the Day when He (God) will not put the Prophet to shame; read (their) light shall run before them.

15

گرچه گردد در قیامت آن فزون

از خدا اینجا بخواهید آزمون

Although that (light) will be increased at the Resurrection, (yet) beg of God (to grant thee) trial (of it) here;

16

کو ببخشد هم به میغ و هم به ماغ

نور جان والله اعلم بالبلاغ

For He bestows spiritual light both on cloud and mist, and God best knoweth how to impart (it).

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

هدیهٔ بلقیس چل استر بدست

بار آنها جمله خشت زر بدست

رومی»مثنوی معنوی»دفتر چهارم»بخش 22 - قصهٔ هدیه فرستادن بلقیس از شهر سبا سوی سلیمان علیه‌السلام

اگلی نظم

باز گردید ای رسولان خجل

زر شما را دل به من آرید دل

رومی»مثنوی معنوی»دفتر چهارم»بخش 24 - بازگردانیدن سلیمان علیه‌السلام رسولان بلقیس را به آن هدیه‌ها کی آورده بودند سوی بلقیس و دعوت کردن بلقیس را به ایمان و ترک آفتاب‌پرستی

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور