صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رودکی
  2. »قصاید و قطعات
  3. »شمارهٔ 38

شمارهٔ 38

شاعر: رودکی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ند

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 11

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
1

جز آن که مستی عشقست هیچ مستی نیست

همین بلات بس است، ای به هر بلا خرسند

2

خیال رزم تو گر در دل عدو گردد

ز بیم تیغ تو بندش جدا شود از بند

3

ز عدل تست به هم باز و صعوه را پرواز

ز حکم تست شب و روز را به هم پیوند

4

به خوشدلی گذران بعد ازین، که باد اجل

درخت عمر بداندیش را ز پا افگند

5

همیشه تا که بود از زمانه نام و نشان

مدام تا که بود گردش سپهر بلند

6

به بزم عیش و طرب باد نیک‌خواه تو شاد

حسود جاه تو بادا ز غصه زار و نژند

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

دیر زیاد! آن بزرگوار خداوند

جان گرامی به جانش اندر پیوند

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 37 - دیر زیاد آن بزرگوار خداوند

اگلی نظم

نیز ابا نیکوان نمایدت جنگ فَنْد

لشکر فریاد، نی خواسته‌، نی سودمند

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 39

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

جوان و پیر که در بند مال و فرزندند

نه عاقلند که طفلان ناخردمند

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 950

به بوستان ولایت کهن درخت بلند

که عمرها به سر اهل فقر سایه فکند

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 16 - فی تاریخ وفاتة قدس سره

بگو به گوش کسانی که نور چشم منند

که باز نوبت آن شد که توبه‌ها شکنند

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 913

فراغتی دهدم عشق تو ز خویشاوند

از آنک عشق تو بنیاد عافیت برکند

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 937

حریف عمر به سر برده در فسق و فجور

به وقت مرگ پشیمان همی خورد سوگند

سعدی»خبیثات و مجالس الهزل»خبیثات»شمارهٔ 21

نیافرید خدایت به خلق حاجتمند

به شکر نعمت حق در به روی خلق مبند

سعدی»مواعظ»مفردات»شمارهٔ 24

حریف عمر به سر برده در فسوق و فجور

به وقت مرگ پشیمان همی خورد سوگند

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 77

در آن مقام که شاهی به هر گدا بخشند

چه دولتی است که مارا همان به ما بخشند

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3921

مرا همیشه دل از وصل یار می شکند

سبوی من به لب جویبار می شکند

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3947

بگو که نغمه سرایان عشق خاموشند

که نغمه نازک و اصحاب پنبه در گوشند

عرفی»غزلیات»غزل شمارهٔ 338

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور