صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رودکی
  2. »قصاید و قطعات
  3. »شمارهٔ 37 - دیر زیاد آن بزرگوار خداوند

شمارهٔ 37 - دیر زیاد آن بزرگوار خداوند

شاعر: رودکی

وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)

قافیہ: ند

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
1

دیر زیاد! آن بزرگوار خداوند

جان گرامی به جانش اندر پیوند

2

دایم بر جان او بلرزم، زیراک

مادر آزادگان کم آرد فرزند

3

از ملکان کس چنو نبود جوانی

راد و سخندان و شیرمرد و خردمند

4

کس نشناسد همی که کوشش او چون

خلق نداند همی که بخشش او چند

5

دست و زبان زر و دُر پراگند او را

نام به گیتی نه از گزاف پراگند

6

در دل ما شاخ مهربانی بنشاست

دل نه به بازی ز مهر خواسته برکند

7

همچو معماست فخر و همت او شرح

همچو ابستاست فضل و سیرت او زند

8

گرچه بکوشند شاعران زمانه

مدح کسی را، کسی نگوید مانند

9

سیرت او تخم کِشت و نعمت او آب

خاطر مداح او زمین برومند

10

سیرت او بود وحی نامه به کسری

چون که به آیینش پندنامه بیاگند

11

سیرت آن شاه پندنامهٔ اصلیست

زآن که همی روزگار گیرد از او پند

12

هرکه سر از پند شهریار بپیچید

پای طرب را به دام گُرم درافکند

13

کیست به گیتی خمیر مایهٔ ادبار؟

آن که به اقبال او نباشد خرسند

14

هر که نخواهد همی گشایش کارش

گو، بشو و دست روزگار فروبند

15

ای مَلَک، از حال دوستانش همی ناز

ای فلک، از حال دشمنانش همی خند

16

آخر شعر آن کنم که اول گفتم

دیر زیاد! آن بزرگوار خداوند

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

گل دگر ره به گلستان آمد

وارهٔ باغ و بوستان آمد

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 36

اگلی نظم

جز آن که مستی عشقست هیچ مستی نیست

همین بلات بس است، ای به هر بلا خرسند

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 38

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور