شاعر: رودکی
نیز ابا نیکوان نمایدت جنگ فَنْد
لشکر فریاد، نی خواسته، نی سودمند
قند جداکن ازوی، دور شو از زهرِ دُند
هرچه به آخر بهست جان ترا آن پسند
زمین
نیست به دست امید بخت مرا آن کمند
کافتدش از هیچ رو صید مرادی به بند
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 802
غره مشو گر ز چرخ کار تو گردد بلند
زانک بلندت کند تا بتواند فکند
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 896
روز برآمد بلند ای پسر هوشمند
گرم ببود آفتاب خیمه به رویش ببند
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 216
مورنه ای پیش قند تنگ میان را ببند
خاک قناعت بمال بر لب وشکر بخند
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4544
از پی صید دگر، تا بجهاندی سمند
ذوق رهایی نیافت، آهوی سر درکمند
عرفیغزلیاتغزل شمارهٔ 294
غره مشو گر ز چرخ کار تو گردد بلند
زانکه بلندی دهد، تا بتواند فکند
عطاردیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 12
فارسی متن کا ماخذ: گنجور