صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 950

غزل شمارهٔ 950

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ند

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 11

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

جوان و پیر که در بند مال و فرزندند

نه عاقلند که طفلان ناخردمند

2

جماعتی که بگریند بهر عیش و منال

یقین بدان تو که بر خویشتن همی خندند

3

خوش آن کسان که برفتند پاک چون خورشید

که سایه ای به سر این جهان نیفگندند

4

به خانه ای که ره جان نمی توان بستن

چه ابلهند کسانی که دل همی بندند

5

به سبزه زار فلک طرفه باغبانانند

که هر نهال که شاندند باز برکندند

6

جمال طلعت هم‌صحبتان غنیمت دان

که می روند نه زانسان که باز پیوندند

7

بقا که نیست درو حاصلی، همه هیچ است

چو بنگری همه مردم به هیچ خرسندند

8

بساز توشه ز بهر مسافران وجود

که میهمان عزیزند و روزکی چندند

9

اگر تو آدمیی، در کسان به طنز مبین

که بهتر از من و تو بنده خداوندند

10

ترا به از عمل خیر نیست فرزندی

که دشمنند ترا زادگان نه فرزندند

11

مجوی دنیا، اگر اهل همتی، خسرو

که از همای به مردار میل نپسندند

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

نه با تو نسبت سرو چمن شود پیوند

نه شاخ سبزه به شاخ سمن شود پیوند

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 949

اگلی نظم

فسرده را سخن از عاشقی نباید راند

که گرد عافیت از آستین جان نفشاند

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 951

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

به بوستان ولایت کهن درخت بلند

که عمرها به سر اهل فقر سایه فکند

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 16 - فی تاریخ وفاتة قدس سره

جز آن که مستی عشقست هیچ مستی نیست

همین بلات بس است، ای به هر بلا خرسند

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 38

بگو به گوش کسانی که نور چشم منند

که باز نوبت آن شد که توبه‌ها شکنند

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 913

فراغتی دهدم عشق تو ز خویشاوند

از آنک عشق تو بنیاد عافیت برکند

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 937

حریف عمر به سر برده در فسق و فجور

به وقت مرگ پشیمان همی خورد سوگند

سعدی»خبیثات و مجالس الهزل»خبیثات»شمارهٔ 21

نیافرید خدایت به خلق حاجتمند

به شکر نعمت حق در به روی خلق مبند

سعدی»مواعظ»مفردات»شمارهٔ 24

حریف عمر به سر برده در فسوق و فجور

به وقت مرگ پشیمان همی خورد سوگند

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 77

در آن مقام که شاهی به هر گدا بخشند

چه دولتی است که مارا همان به ما بخشند

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3921

مرا همیشه دل از وصل یار می شکند

سبوی من به لب جویبار می شکند

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3947

بگو که نغمه سرایان عشق خاموشند

که نغمه نازک و اصحاب پنبه در گوشند

عرفی»غزلیات»غزل شمارهٔ 338

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور