رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 18 - زمانهشمارهٔ 18 - زمانهشاعر: رودکیوزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیہ: نداستہم وزن و قافیہ نظمیں: 2صنف: قصیدهصداکاران: فاطمه زندی، حمیدرضا محمدیآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںزمانه پندی آزادوار داد مرازمانه چون نگری سر به سر همه پند است22نقل کریںبه روزِ نیکِ کسان گفت: تا، تو غم نخوری!بسا کسا که به روزِ تو آرزومند است33نقل کریںزمانه گفت مرا خشم خویش دار نگاهکهرا زبان نه به بند است، پای در بند است◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظماین جهان پاک، خوابْکردار استآن شناسد که دلْش بیدار استرودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 17اگلی نظمبه خیره برشمرد سیر خورده گرسنه راچنان که درد کسان بر دگر کسی خوارسترودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 19◆زمینہم وزن و قافیہ نظمیںشب فراق که داند که تا سحر چندستمگر کسی که به زندان عشق در بندستسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 60ندیدهام رخ خوب تو، روزکی چند استبیا، که دیده به دیدارت آرزومند استعراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 23◆آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیحمیدرضا محمدیآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
اگلی نظمبه خیره برشمرد سیر خورده گرسنه راچنان که درد کسان بر دگر کسی خوارسترودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 19
ندیدهام رخ خوب تو، روزکی چند استبیا، که دیده به دیدارت آرزومند استعراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 23