ای آهوی فتنه سنبلت را به کمند
در دام فریبت اهل ایمان در بند
بعد از تو به نزد ماست اسلام عزیز
نازی که ز هم بریزد آن ترک بلند
زمین
بردار دل از مادر دهر ای فرزند
با نصف اخیر شوهرش در پیوند
حافظاشعار منتسبشمارهٔ 96 - رباعی
کم کن طمع از جهان و میزی خرسند
از نیک و بد زمانه بگسل پیوند
خیامرباعیاترباعی شمارهٔ 83
جز صحبت عاشقان و مستان مپسند
دل در هوس قوم فرومایه مبند
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 629
در بندم از آن دو زلف بند اندر بند
در نالهام از لبان قند اندر قند
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 660
رفتم بدر خانهٔ آنخوش پیوند
بیرون آمد بنزد من خنداخند
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 710
ما میخواهیم و دیگران میخواهند
تا بخت کرا بود کرا راه دهند
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 810
در چشم من آمد آن سهی سرو بلند
بربود دلم ز دست و در پای افکند
سعدیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 56
در خرقهٔ توبه آمدم روزی چند
چشمم به دهان واعظ و گوش به پند
سعدیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 57
گویند مرو در پی آن سرو بلند
انگشتنمای خلق بودن تا چند؟
سعدیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 58
قاضی همدان را حکایت کنند که با نعلبند پسری سر خوش بود و نعل دلش در آتش. روزگاری در طلبش متلهف بود و پویان و مترصد و جویان و بر حسب واقعه گویان:
در چشم من آمد آن سهیسرو بلند
سعدیگلستانباب پنجم در عشق و جوانیحکایت شمارهٔ 20
فارسی متن کا ماخذ: گنجور