شاعر: عرفی
بدون معنی اگر حسن یوسفی داری
ز صحبت تو زلیخا شود دل افسرده
یقین شناس که صورت تن است و معنی جان
اگر بحسن گرو ز آفتاب و مه برده
برو بصورت تنها مکن بمردم ناز
که دل زکس نبرد حسن شاهد مرده
زمین
مکش به ناز مرا، ای به ناز پرورده
مریز خون مسلمان به جرم ناکرده
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1757
غزال من که لبش رو به سبزی آورده
به سبزه زار ختن مشکبو گیا خورده
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 426
مرا دلی ست به صد گونه درد پرورده
که رفت جان و جهانم وداع ناکرده
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 854
فارسی متن کا ماخذ: گنجور