شاعر: عرفی
دلم در کعبهای رو کرد و همت جوید از دلها
که خواهد ماندش از پی کعبهها در طی منزلها
تو افلاطون دلی، اندیشه را چین در جبین مفکن
در آن وادی که جز حسرت ندانی حل مشکلها
مثالی گویمت عامی صفت بردار زآن نقشی
جمال کعبه نتوان دید، طی ناکرده منزلها
اگر با میر محمل رمزی از دیر مغان گویم
جرس بگشاید و ناقوس بربندد به محملها
خدا را خانقاه کهنهٔ صوفی به رندان ده
که ایوانها بسازند و بیارایند محفلها
چو خونآلوده فردا خیزم و بر گرد او گردم
شهیدان محبت را ز حسرت خون شود دلها
تماشا دوستی عرفی ولیکن وای بر جانت
اگر بر دارد از پیش نظر توفیق حایلها
زمین
جنون آنجا که میگردد دلیل وحشت دلها
به فریاد سپند از خود برون جستهست محفلها
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 293
ز برق این تحیر آب شد آیینهٔ دلها
که ره تا محمل لیلیست بیرونگرد محملها
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 294
کؤوس الراح دارت خذ ید الساقی و قبلها
که باشد در کف او قوت جانها قوت دلها
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 11
شراب لعل باشد قوت جانها قوت دلها
الا یا ایها الساقی ادر کأسا و ناولها
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 12
رفیقان خاک نجد است این نگه دارید محملها
که آرد عشق یاران گریه بر آثار منزلها
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 13
تجلی الراح من کاس تصفی الروح فاقبلها
که می بخشد صفای می فروغ خلوت دلها
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 17
نسیم الصبح زر منی ربی نجد و قبلها
که بوی دوست میآید ازآن فرسوده منزلها
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 18
هلال الکاس لم تکمل بشمس الراح کملها
که گردد چون شود پر این مه نو بدر محفلها
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6
الا یا ایها الساقی می آمد حل مشکلها
ز می مشکل بود توبه ادر کاسا و ناولها
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 7
اَلا یا اَیُّهَا السّاقی اَدِرْ کَأسَاً و ناوِلْها
که عشق آسان نمود اوّل ولی افتاد مشکلها
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 1
فارسی متن کا ماخذ: گنجور