شاعر: عرفی
خبری خواهم از آن کوی که اعزازی هست
ز برون عرض نیازی ، ز درون نازی هست
گاه گاهی به دعا یک دو بساطی در باز
عشق این شیوه ضرور است، دغابازی هست
های هایی ز من بلبل عشرت بشنو
در مصیبت کده هم مرغ خوش آوازی هست
آتشین بال و پرم دود بر آرد ز قفس
گو ندانم که مرا رخصت پروازی هست
جهتی دید و هوایی خوش و پرواز گرفت
لیک مسکین چه خبر داشت که شهبازی هست
عرفی آن زلف سیاه است کمندی که مراست
مانده چین بر سر چین خم اندازی هست
زمین
خلوت آینه را طوطی غمازی هست
هر کجا روی نهادیم سخنسازی هست
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1583
گرچه شاهین خرد بر سر پروازی هست
اندرین بادیه پنهان قدر اندازی هست
علامہ اقبالزبور عجمغزلیاتغزل شمارهٔ 11
غیر من در پس این پرده سخن سازی هست
راز در دل نتوان داشت که غمازی هست
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 138
فارسی متن کا ماخذ: گنجور