عرفی»غزلیات»غزل شمارهٔ 102غزل شمارهٔ 102شاعر: عرفیوزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیہ: بیاستہم وزن و قافیہ نظمیں: 2صنف: غزلآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںمدار صحبت ما بر حدیث زیر لبی استکه اهل هوش عوام اند و گفتگو عربی است2نقل کریںقبول خاطر معشوق شرط دیدار استبه حکم شوق تماشا مکن که بی ادبی است3نقل کریںنکاح دختر رز بود دوش با عرفیهنوز قاضی شهرش در رطبی است◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمتا چشم عشوه ساز تو مهمان فتنه استشیرین تبسمت نمک خوان فتنه استعرفی»غزلیات»غزل شمارهٔ 101اگلی نظمغمگساری در لباس دشمنی محبوبی استخشم و ناز آرایش بیرون و بزم خوبی استعرفی»غزلیات»غزل شمارهٔ 103زمینہم وزن و قافیہ نظمیںز یار لطف نهان خواستن فزون طلبی استکه دل زیاده برد خنده ای که زیر لبی استصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1763به شاخ زندگی ما نمی ز تشنه لبی استتلاش چشمهٔ حیوان دلیل کم طلبی استعلامہ اقبال»پیام مشرق»می باقی»غزل شمارهٔ 23ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
اگلی نظمغمگساری در لباس دشمنی محبوبی استخشم و ناز آرایش بیرون و بزم خوبی استعرفی»غزلیات»غزل شمارهٔ 103
ز یار لطف نهان خواستن فزون طلبی استکه دل زیاده برد خنده ای که زیر لبی استصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1763
به شاخ زندگی ما نمی ز تشنه لبی استتلاش چشمهٔ حیوان دلیل کم طلبی استعلامہ اقبال»پیام مشرق»می باقی»غزل شمارهٔ 23