شاعر: عرفی
گر به دیرم طلبد مغبچه ی حور سرشت
بیم دوزخ برم از یاد جو امید بهشت
نسبت سبحه و زنار دو صد رنگ آمیخت
ور نه این رشته ی پیمانست که آدم بسرشت
عشرت رفته مجو باز، که دهقان فلک
تخم هر کشته که بدرود دگر بار بکشت
ساغر می چو دهی بوسه ز پی نیز بده
به ندامت بکشم گر که کنندم به بهشت
ترک دین در ره معشوق گناه است، ولی
نه گناه است که در نامه توانند نوشت
این قدر کعبه پرستی که تو داری عرفی
از تو آید که کنی منع من از طوف کنشت
زمین
برو ای زاهد و دعوت مکنم سوی بهشت
که خدا در ازل از اهل بهشتم بسرشت
حافظاشعار منتسبشمارهٔ 30
عِیبِ رِندان مَکُن ای زاهدِ پاکیزهسِرِشت!
که گناهِ دِگَران بَر تو نخواهند نوشت
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 80
آصف عهد زمان جان جهان تورانشاه
که در این مزرعه جز دانهٔ خیرات نکشت
حافظقطعاتقطعه شمارهٔ 3 - ماده تاریخ وفات تورانشاه (میل بهشت = 787)
پشت آیینه بود پرده مستوری زشت
زاهد از کعبه همان به که نیاید به کنشت
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1626
فارسی متن کا ماخذ: گنجور