شاعر: عرفی
برهمن کیشم، که صدقم طعنه بر اصحاب زد
طاق آتشخانه ام صد خنده بر محراب زد
مرحبا ای عشق گلبانگی که بی آشوب تو
عافیت خوش تکیه ها بر بالش سنجاب زد
موج توفان سایه هر گه بر سر کشتی فکند
مُنعم از بهر تسلی ،تکیه بر اسباب زد
کو گلاب کفر تا بر چهرهٔ ایمان زنم
گر تهی از هوش گشت و تکیه بر محراب زد
خضر آب زندگی نوشید و عرفی خون دل
این منور شعله گردید، آن قدح بر آب زد
زمین
و از شعرای خراسان آذری اسفراینی است و در اشعار وی طامات بسیار است و از مطلعهای پسندیده وی است:
باز شب شد چشم من میدان گریه آب زد
جامیبهارستانروضهٔ هفتم (در شعر و بیان شاعران)بخش 31 - آذری اسفراینی، کاتبی نیشابوری و امیرشاهی سبزواری
مست ما امروز نقش تازه ای بر آب زد
شیشه می را به طاق ابروی محراب زد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2403
از عرق آتش به جانم آن گل سیراب زد
باز آن آیینه رو نقشی عجب بر آب زد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2404
فارسی متن کا ماخذ: گنجور