صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »بهارستان
  3. »روضهٔ هفتم (در شعر و بیان شاعران)
  4. »بخش 31 - آذری اسفراینی، کاتبی نیشابوری و امیرشاهی سبزواری

بخش 31 - آذری اسفراینی، کاتبی نیشابوری و امیرشاهی سبزواری

شاعر: جامی

و از شعرای خراسان آذری اسفراینی است و در اشعار وی طامات بسیار است و از مطلعهای پسندیده وی است:

باز شب شد چشم من میدان گریه آب زد

سیل خون آمد شبیخون بر سپاه خواب زد

و دیگری کاتبی نیشاپوری است و وی را معانی خاص بسیار است و در ادای آن معانی نیز اسلوبی خاص دارد و اما شعر وی یکدست و هموار نیست، شتر گربه افتاده است.

و دیگر شاهی سبزواری است و وی را اشعار لطیف است، یکدست و هموار با عباراتی پاکیزه و معانی پر چاشنی و دیگری عارفی هروی است صاحب کتاب مقاوله گوی و چوگان و آن از نظمهای سرآمد اوست و این چند بیت از آن کتاب است در صفت اسب چوگانی:

چون گوی سپهر گرد بستی

میدان میدان چو گوی جستی

هربار که در عرق شدی غرق

باران بودی و در میان برق

بگریخته آذر از سم او

آویخته صرصر از دم او

هرپی که دویده در بر گوی

گردیده ز سرعتش سر کوی

آن لحظه که در نبرد رفته

صد باد صبا به گرد رفته

از کوه چو سیل در گذشته

وز بحر چو باد بر گذشته

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

و دیگری، بساطی سمرقندی است و شعر وی خالی از لطافتی نیست اما از فضایل مکتسبه بسیار عاری بوده است، چنانچه از اشعار وی ظاهر است و دیگری خیالی است و بعضی اشعار وی خالی از حالی نیست و از آنجمله این دو بیت:

ای تیر غمت را دل عشاق نشانه

جامی»بهارستان»روضهٔ هفتم (در شعر و بیان شاعران)»بخش 30 - بساطی سمرقندی

اگلی نظم

میرنوایی - رحمه الله، و صاحب دولتی که زمان ما به وجود شریف او مشرف است هر چند پایه قدر وی نظر به مراتب جاه و حشمت و قرب پادشاه صاحب شوکت و قیاس به مناقب معنوی از فضل و ادب و فضایل موهوب و مکتسب از آن بلندتر است که وی را به حسن شعر تعریف کنند و به جودت نظم توصیف.

اما چون خاطر شریفش به واسطه کسب فضیلت تواضع و کسر نفس به آن فرود آمده است که خود را در سلک این طایفه منخرط گردانیده است دیگران را حجاب تحاشی از آن معنی که وی را از طبقه ایشان دارند و از زمره ایشان شمارند مرتفع گشته، اما انصاف آن است که هر جا این طایفه باشند وی سر باشد و هرگاه نام این طبقه نویسند وی سر دفتر، چنانکه این معما به اسم شریفش منبی از این معنی است:

جامی»بهارستان»روضهٔ هفتم (در شعر و بیان شاعران)»بخش 32 - امیر علی شیر نوایی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

مست ما امروز نقش تازه ای بر آب زد

شیشه می را به طاق ابروی محراب زد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2403

از عرق آتش به جانم آن گل سیراب زد

باز آن آیینه رو نقشی عجب بر آب زد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2404

برهمن کیشم، که صدقم طعنه بر اصحاب زد

طاق آتشخانه ام صد خنده بر محراب زد

عرفی»غزلیات»غزل شمارهٔ 293

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور