صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عرفی
  2. »قصیده‌ها
  3. »شمارهٔ 61 - در ستایش شاهزاده سلیم

شمارهٔ 61 - در ستایش شاهزاده سلیم

شاعر: عرفی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: اهی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 2

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

دگر صفیر طبیعت بساز آگاهی

به عالم ملکوت است، محملش راهی

22

بلی رود به خریداری جواهر قدس

ز بهر تحفهٔ یک دانه گوهر شاهی

33

طراز دولت جاوید شاهزاده سلیم

که یافت بازوی او صولت یداللهی

44

ستوده‌ای که به عنوان نامهٔ وصفش

حسود او به تصور نوشته جمجاهی

55

زهی ضمیر تو پاک از عبور سهو و خطا

چو زمرهٔ ملکوتی ز مخطی و ساهی

66

به ملک مصلحت‌اندیشی قضا و قدر

قبول و رد تو احکام آمر و ناهی

77

حدیث روشنی مهر با ضمیر تو هست

به صدق و کذب چو تمثیل‌های افواهی

88

چو مهر کاهشِ مه را ز رشکِ رای تو دید

به خنده گفت زهی ابلهی و گمراهی

99

منم فتاده به صد رنج زین حسد در شرم

ترا کسی چه شمارد تو خود چه می‌کاهی

1010

زمان زمان به مسیحا وجود می‌سپرم

ز بهر عرضهٔ اندام و چهرهٔ کاهی

1111

چو خلق و رای تو آتش‌فروز دهر شود

سزد که دود کند عنبری شرر ماهی

1212

دمی که آهوی خلق تو نافه اندازد

هجوم عطسه بگیرد ز ماه تا ماهی

1313

ز حسن عهد تو مشکل که لوح خواب و خیال

شود نگاشته از شکل‌های اکراهی

1414

حسود جاه تو در تنگنای غم هر دم

فراق‌نامه نویسد به مرگ ناگاهی

1515

چو ظل جاه بر ارقام هندسی فکنی

بدون صفر کند پنج فرد پنجاهی

1616

فلک ز سهم تو با روزگار یکرنگ است

چو پاکبازی عنین ز ناتوان باهی

1717

سر دعای مسیحا ز اوج عرش گذشت

وز آستان جلال تو کرد کوتاهی

1818

ز فتنه‌های زمین و زمان مهیا باد

منافقان ترا برگ سالی و ماهی

1919

ز رفق‌های قضا و قدر مهنّا باد

موافقان ترا ساز مالی و جاهی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

شکست رنگ شباب و هنوز رعنایی

در آن دیار که زادی هنوز آنجایی

عرفی»قصیده‌ها»شمارهٔ 60 - پند و اندرز

اگلی نظم

گر به دل خوش غنودمی چه غمستی

بی غم اگر شاد بودمی چه غمستی

عرفی»قصیده‌ها»شمارهٔ 62 - در حسب حال خود گوید

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

شنیده ام که ز من یاد می کنی گاهی

خوش آن گدا که گهی یاد او کند شاهی

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 289

چرا چو روز بهار ای نگار خرگاهی

بر این غریب نه بر یک نهاد و یک راهی

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 201 - در مدح بهرامشاه

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور