صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظیری نیشابوری
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 127

غزل شمارهٔ 127

شاعر: نظیری نیشابوری

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

قافیہ: ست

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

خوی شه عربده جو افتادست

کشته یی بر سو کو افتاده ست

2

به ادب زی که سرمستان را

بد کمندی به گلو افتادست

3

بهش از شارع میخانه گذر

سرمستان چو کدو افتادست

4

در خرابات مغان مستان را

کاسه بشکسته سبو افتادست

5

آن که افتاده برین؟ در راهش

قدمش از تک و پو افتادست

6

خوشی ما ز گل و بستان نیست

صحبت یار نکو افتادست

7

خوش عبیری به هم آمیخته عشق

خو به خو بوی به بو افتادست

8

عشوه سنبل و گل دل خلدم

ره بر آن گلشن و کو افتادست

9

جای دل خرده مینا چینم

وه که بارم به غلو افتادست

10

دلبرم را سر رسوایی نیست

کار جیبم به رفو افتادست

11

با خودم دشمن جان باید بود

چه کنم دوست عدو افتادست

12

هر نفس دلق «نظیری » رنگی است

عشق را چشم برو افتادست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

باز دل جایی گل دیوانگی بو کرده است

دیده ام از گریه آبی تازه در جو کرده است

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 126

اگلی نظم

داند اخلاص مرا وز حال من آگاه نیست

در دلش ره دارم و بر آستانم راه نیست

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 128

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

نرگس مست تو خواب آلوده است

لب لعل تو شراب آلوده است

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 269

ای که روی تو حیات جان است

دیده جایت شده جای آنست

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 270

معشوق هر لحظه از دریچۀ هر صفتی با عاشق روی دیگر نماید،‌عین عاشق از پرتو روی او هر دم روشنائی دیگر یابد، هر چند جمال بیش عرضه کند، عشق غالب تر آید، و هرچند عشق مستولی‌تر گردد، جمال خوب‌تر نماید و بیگانگی معشوق از عاشق بیشتر شود، تا عاشق از جفای معشوق در عشق گریزد و از دو گانگی در یگانگی آویزد، گفته‌اند:‌ ظهور انوار بقدر استعداد است و فیض بقدر قابلیت.

گر ز خورشید بوم بی نور است

عراقی»لمعات»لمعۀ هفدهم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور