شاعر: امیرخسرو دهلوی
نرگس مست تو خواب آلوده است
لب لعل تو شراب آلوده است
آگه از ناله من کی گردد
چشم مست تو که خواب آلوده است
خویی کز عارض تو باز شده ست
برگ گل را به گلاب آلوده ست
لب تو در دل من بنشسته ست
نمکی را به کباب آلوده ست
ازتری خواست چکیدن آری
لب تو کز می ناب آلوده ست
سخن تلخ تو زان شیرینست
که شکر را به جواب آلوده ست
بنده خسرو چه گنه کرد امروز
که حدیثت به عتاب آلوده ست
زمین
معشوق هر لحظه از دریچۀ هر صفتی با عاشق روی دیگر نماید،عین عاشق از پرتو روی او هر دم روشنائی دیگر یابد، هر چند جمال بیش عرضه کند، عشق غالب تر آید، و هرچند عشق مستولیتر گردد، جمال خوبتر نماید و بیگانگی معشوق از عاشق بیشتر شود، تا عاشق از جفای معشوق در عشق گریزد و از دو گانگی در یگانگی آویزد، گفتهاند: ظهور انوار بقدر استعداد است و فیض بقدر قابلیت.
گر ز خورشید بوم بی نور است
عراقیلمعاتلمعۀ هفدهم
خوی شه عربده جو افتادست
کشته یی بر سو کو افتاده ست
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 127
ای که روی تو حیات جان است
دیده جایت شده جای آنست
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 270
فارسی متن کا ماخذ: گنجور