صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظیری نیشابوری
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 8

غزل شمارهٔ 8

شاعر: نظیری نیشابوری

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: بها

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 7

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

ز شهر دوست می‌آیم پیام عشق بر لب‌ها

به تلقینی کنم آزاد طفلان را ز مکتب‌ها

2

بگو منصور از زندان اناالحق گو برون آید

که دین عشق ظاهر گشت و باطل ساخت مذهب‌ها

3

چُو من هر کَس طبیبی دارد ، از زحمت چه غم دارد

که آهی گر کشم بر کوه و صحرا افکنم تب‌ها

4

سحرگه خسته و رنجور از خلوت برون آیم

چو پروانه که از صحبت برآید آخر شب‌ها

5

ز دست او جراحت‌های زهرآلوده بنمایم

به زخم ناصحان سوزن زنند از نیش عقرب‌ها

6

دل شب داشت دردی از کدورت‌های حرمانم

به سوی آسمان دیدم فرو بارید کوکب‌ها

7

به محض التفاتی زنده دارد آفرینش را

اگر نازی کند از هم فرو ریزند قالب‌ها

8

ز بیدادی که بر دل شد نکردم ضبط خود ز اول

کنون کاتش همی‌بارد پشیمانم ز یارب‌ها

9

«نظیری» پر گشا تا دیده دل در گشایندت

که از تنگی عالم تنگ می‌گردند مشرب‌ها

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای کرده خراب خانه‌ها را

بر هم زده آشیانه‌ها را

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 7

اگلی نظم

طعم هلاهل می‌دهد زهر فراقت آب را

تا تلخ کردی عیش من شیرین ندیدم خواب را

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 9

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

بسی شب با مهی بودم کجا شد آن همه شب‌ها

کنون هم هست شب، لیکن سیاه از دود یارب‌ها

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 69

من و پیچاک زلف آن بت و بیداری شب‌ها

کجا خسپد کسی کش می‌خلد در سینه عقرب‌ها

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 86

ز بس جوش اثر زد از تب شوق تو یارب‌ها

فلک در شعله خفت از شوخی تبخال کوکب‌ها

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 277

زهی سودایی شوق تو مذهب‌ها و مشرب‌ها

به یادت آسمان سیر تپیدن جوش یارب‌ها

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 278

چو اشک خویشتن غلتم میان خاک و خون شب‌ها

ز رشک آنکه بینم جام می را لب بر آن لب‌ها

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 14

مدار از دامن شب دست وقت عرض مطلب‌ها

که باشد بادبان کشتی دل دامن شب‌ها

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 461

به شغل انتظار مهوشان در خلوت شب‌ها

سر تار نظر شد رشته تسبیح کوکب‌ها

غالب دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 42

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور