صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظیری نیشابوری
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 356

غزل شمارهٔ 356

شاعر: نظیری نیشابوری

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: وش

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

به بوی می دو سه ژولیده مرقع پوش

میان دیر خرابات آمدیم به هوش

2

چو رطل می به دهان قنینه دوخته چشم

چو شیشه پنبه به وعظ سبو کشیده به گوش

3

ز هر چه فایده ای دیده بهره ور گشته

نهاده بر سخن راست گوش پندنیوش

4

به چرب و خشک رباب و چغانه در سازش

به خام و پخته پیمانه و سبو در جوش

5

همیشه کام به نور حضور در دامن

همیشه یار ز حسن خیال در آغوش

6

سروده با بت و مطرب چو با فرشته سحاب

چمیده با دف و ساغر چو با ستاره سروش

7

ز بس حرارت افکار سینه کوره نار

ز بس حلاوت گفتار کام چشمه نوش

8

به دوستی در دکان حیله دربسته

نه مکر و حیله خر از هم نه کبر و عشوه فروش

9

چو روز چند برین عیش و انبساط گذشت

یکی ز زمره ما در میانه شد خاموش

10

زدیم بانگ چو دیدیم خفته بر طرفی

ز مستی می سرشار زندگی مدهوش

11

پی بریدن پیوند جان ز جانانش

به سینه جان ز شکنج برآمدن به خروش

12

به حارسان بدن در مقام قطع وداع

همان نگار نهانی نهاده رو بر روش

13

به عزم آن که گذارد مقام برگردد

سر از دریچه نطق و دماغ و دیده و گوش

14

روان به وحدت حسنش شهادت آوردیم

نمود روی ز برقع نگار برقع پوش

15

حقیقت آن که چو عارف به حق شود واصل

به وجد خرقه چو پروانه افکند از دوش

16

جمال ذات حقیقی برآید از پرده

به پختگی چو رسد می فرونشیند جوش

17

گمان مدار که این کالبد شود باطل

دمد به جای قد و زلف سرو و مرزنگوش

18

به سعی اگرچه کسی ره به کنه او نبرد

ز عمر تا نفسی هست در تلاش بکوش

19

دکان چون و چرا بسته از درون و برون

به فضل عام دمادم به مهر نوشانوش

20

نظر به صورت ظاهر مکن «نظیری » را

یقین شناس که حق را بشر بود روپوش

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بستم در تصرف گفت و شنید خویش

دادم به قبض و بسط تو قفل کلید خویش

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 355

اگلی نظم

دم دم شاهدست و می می خاص

لب ز لب بوسه چین و جان رقاص

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 357

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

فغان ز ابلهی این خزان بی دم و گوش

که جمله شیخ تراش آمدند و شیخ فروش

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 478

سحر ز هاتفِ غیبم رسید مژده به گوش

که دورِ شاه‌شجاع است، مِی دلیر بنوش

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 283

گرفت ازسرخم خشت پیر باده فروش

چراغ عیش برون آمد از ته سرپوش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5019

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور