صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 656

غزل شمارهٔ 656

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: اد

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 10

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

در شب هجران که روزی هیچ دشمن را مباد

می رود عمر عزیزم چون سر زلفت به یاد

2

محنت هجران و رنج راه و تشویش سفر

این همه گویی نصیب جان مهجورم فتاد

3

سیل خون دل که از اینگونه آید سوی چشم

دم به دم بر آب خواهد رفت مردم زین سواد

4

تا ز خط جام می فهم معانی کرده ام

هر چه خواندم پیش استاد طریقت شد ز یاد

5

ترک چشمش ریخت خون ما به شوخی، وز لبش

خونبها جستیم از وی، خونبها بر هم نهاد

6

در غمت گر رفت خسرو از جهان، عمر تو باد

لیک خواهد خواست روز محشر از دست تو داد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

آبرویم ز آتش سودای خوبان شد به باد

خاک بر سر می کنم از دست ایشان داد داد

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 655

اگلی نظم

غمزه هایی کرد چشمش با دل این نامراد

باز از دال دو زلفم آن الف قد داد یاد

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 657

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

نام خود را عاشق صادق کنم سویت سواد

تا چو خوانی نامه رویت بنگرم از چشم صاد

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 145

دل مبند ای مرد بخرد بر سخای عمر و زید

کس نمی‌داند که کارش از کجا خواهد گشاد

حافظ»اشعار منتسب»شمارهٔ 59

دل منه ای جان من بر خواجه و شاه و وزیر

کس نمی‌داند که کارش از کجا خواهد گشاد

حافظ»اشعار منتسب»شمارهٔ 84

طارت الکتب الکرام من کرام یا عباد

ایقظوا من غفله ثم انشروا للاجتهاد

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1009

من رای درا تلالا نوره وسط الفؤاد

بیننا و بینه قبل التجلی الف واد

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1010

مطربا این پرده زن کز رهزنان فریاد و داد

خاصه این رهزن که ما را این چنین بر باد داد

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 734

دوش آمد پیل ما را باز هندستان به یاد

پرده شب می‌درید او از جنون تا بامداد

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 735

مست آمد دلبرم تا دل برد از بامداد

ای مسلمانان ز دست مست دلبر داد داد

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 749

آبرویم ز آتش سودای خوبان شد به باد

خاک بر سر می کنم از دست ایشان داد داد

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 655

غمزه هایی کرد چشمش با دل این نامراد

باز از دال دو زلفم آن الف قد داد یاد

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 657

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور