شاعر: امیرخسرو دهلوی
هر شب از سودای آن زلف سیاه
بگذرانم از فلک من دود آه
گر کنی دعوی خوبی، می رسد
شاهدان داری دو رخ چون مهر و ماه
ماه را با ابرویت نسبت کنم
شرمساری چون نبینم زین گناه
خون چندین سوخته در گردنش
آنکه نامش کرده ای زلف سیاه
ملک دل ملک تو شد، ای شاه حسن
کامران بنشین به صدر بارگاه
خسروش خلوتگه دیدار ساخت
دیده را چون دید روشن جایگاه
زمین
در شکنج عزتند ارباب جاه
آبگوهر بر نمیآید ز چاه
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2600
عالم و این تردماغیهای جاه
شبنمی پاشید بر مشتی گیاه
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2601
روی هر یک چون دو هفته گرد ماه
جامهشان غفه، سموریشان کلاه
رودکیمثنویهاابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامهبخش 86
اخترانند آسمانشان جایگاه
هفت تابنده دوان در دو و داه
رودکیمثنویهاابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامهبخش 87
پیش جوش عفو بیحد تو شاه
توبه کردن از گناه آمد گناه
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2380
فارسی متن کا ماخذ: گنجور