صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 210

غزل شمارهٔ 210

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ست

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 13

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

بس که زلف سرکشت در کار دلها در نشست

هیچ کس در شهر از این سودای بی پایان نرست

2

عاشقان گشته به راهت خاک و من در غیرتم

کان غبار غیر بر دامان تو خواهد نشست

3

تو سنت در سینه من نعل در آتش نهاد

هست از آنجا آتشی کز نعل یکران تو جست

4

سوختی جان مرا و حال من پرسی که چیست

ای عفاک الله، چه گویم جان من هست، آن چه هست

5

آبروی من که رفت از تو، اگر خون ریزیم

هم به آب روی پاکان که نشویم از تو دست

6

صد هزار امضای دستور خرد را محو کرد

زلف تو، گر عامل دلهاست یا خوان شکست

7

من ز خوان خود خراب و در کمین جان خیال

دزد کرد آن گرد کالا، باده نوش افتاده مست

8

وه که کینش بود با خسرو که از خونش بگشت

وز پی دشواری جان کندنش از غمزه خست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بی رخت از پا فتادم، بی لبت رفتم ز دست

قدر گل بلبل شناسد، قدر باده می پرست

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 209

اگلی نظم

ساقیا، می ده که امروزم سر دیوانگی ست

جام پر گردان که مرگم در تهی پیمانگی ست

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 211

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ترکی را گفتند کدام دوستتر داری غارت امروز یا بهشت فردا؟ گفت: آنکه امروز دست به غارت بگشایم و هرچه بیابم بربایم و فردا با فرعون در آتش درآیم!

آن شنیدستی که ترکی وصف جنت چون شنید

جامی»بهارستان»روضهٔ ششم (در مطایبه)»بخش 26

باز رست از پنجه پنجه گریبان حیات

جامی اما نامدت دامان بهبودی به دست

جامی»دیوان اشعار»قطعات»شمارهٔ 3

گفتمش ای سخت دل عهد تو سست است از نخست

گفت تا کی گوییم در روی چندین سخت و سست

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 101

پیش قدت دست خدمت بسته هر سروی که هست

دست بسیار است جان من بلی بالای دست

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 29

چون نظر کردن همه اوصاف خوب اندر دلست

وین همه اوصاف رسوا معدنش آب و گلست

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 400

توبهٔ من جزع و لعل و زلف و رخسارت شکست

دی که بودم روزه‌دار امروز هستم بت‌پرست

سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 42

نقطه خالش که نه پرگار سرگردان اوست

کیست کز فرمان او گردن کشد، دوران اوست

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1093

چرخ را خون شفق در دل ز استغنای اوست

رنگ زرد آفتاب از آتش سودای اوست

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1096

بی محابا در میان نازکش انداخت دست

ناخن شاهین ز رشک بهله ای در دل شکست

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1206

محتسب از عاجزی دست سبوی باده بست

بشکند دستی که دست مردم افتاده بست!

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1213

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور