شاعر: امیرخسرو دهلوی
ز دوری تو چو خونابه من افزون شد
مرنج ز اشک من ار آستانت گلگون شد
به گرد کوی تو مردم، نگفتیم که سگی
فتاده بود درین کوی، حال او چون شد
بکش به ناز جهانی که شکل و شوخی تو
نه کم ز فتنه دهر و بلای گردون شد
کرشمه چند کنی، یک نظر به گوشه چشم
بدین طرف که جگرهای بیدلان خون شد
به خون دیده نوشتم چو قصه دل خویش
درست نسخه ای از داستان مجنون شد
تو پای پیش نهادی به ره که بخرامی
به پای پس زدن خسته صبر بیرون شد
خیال خنده تست این نه گریه خسرو
که چشمهاش چنین پر ز در مکنون شد
زمین
پر هما چه کند بخت اگر دگرگون شد
اطاقه است دم ماکیان چو واژون شد
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1261
زخنده دل به لعب لعل یار مفتون شد
کباب را زنمک شوق آتش افزون شد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3846
رخ بهار ز ته جرعه توگلگون شد
زدرد عشق تو رنگ خزان دگرگون شد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3847
اگر ز کاوش مژگان او دلم خون شد
خوشم که بهر من اسباب گریه افزون شد
عرفیغزلیاتغزل شمارهٔ 304
فارسی متن کا ماخذ: گنجور