شاعر: امیرخسرو دهلوی
فتح می آید در دهلیز دولت باز کن
بارگاه فخر خود با آسمان همراز کن
کوس نصرت کوب و چرم طبل اگر سوده شود
تیغ برکش پوست از سرهای دشمن ساز کن
بندبند فاجران گر فی المثل از آهن است
این چنین بندان به پای پیل گرگ انداز کن
تیغ تو چون در بر لشکر کلید فتح شد
دست بگشا قلعه دربند را در باز کن
تیغ خود را گو که جان خصم و دشت کربلاست
گر توانی در بیابانی چنین پرواز کن
زنده شد ز افسانه های خشت تو بهرام گور
زین فسانه هفت گنبد را پر از آواز کن
ز ابر نیسان خود و آوازه باران خود
غلغلی افگن به دریا گوش ماهی باز کن
زآهن شمشیر درهای همه عالم بگیر
وانگه انعام ندیمان سخن پرداز کن
زمین
بند ترکش یک زمان ای ترک زیبا باز کن
با رهی یک دم بساز و خرمی را ساز کن
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 327
بهر معنی های رنگین لفظ را پرداز کن
باده شیراز را در شیشه شیراز کن
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6069
مطربا صبح است، قانون صبوحی ساز کن
دانه دل را سپند شعله آواز کن
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6070
فارسی متن کا ماخذ: گنجور