صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 1203

غزل شمارهٔ 1203

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: ایخویش

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 6

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

هر کس نشسته شاد به کام و هوای خویش

بیچاره من اسیر دل مبتلای خویش

2

هم جان درون این دل و هم دوست، وه که من

خوناب‌ها خورم ز دل بی‌وفای خویش

3

فرداست ار به بنده جدایی، دلا، بیا

کامروز نوحه‌ای بکنم از برای خویش

4

تا من از آنِ دل شدم و دل از آنِ دوست

این جان من کیای من و من کیای خویش

5

من در هوای یار برم پی که برپرم؟

پرنده به ز من که پرد در هوای خویش

6

یک تن چو صد نمی‌شود از بهر دیدنت

صد جا خیال خویش نشانم به جای خویش

7

جانا، رسم به کوی تو من آن کبوترم

کاید به میهمانی شاهین به پای خویش

8

بارنده بر تو ناوک آه و منت ز ره

بافم ز آب دیده ز باد دعای خویش

9

خسرو ز خویش بهر تو بیگانه شد، چنانک

گویی که هیچ گاه نبود آشنای خویش

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

گرم روزی به دست افتد کمند زلف دلبندش

ستانم داد این سینه که بی دل داشت یک چندش

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1202

اگلی نظم

دیده را زان سبزه نو رسته نوروزی ببخش

سینه را زان غمزه خون خواره دلدوزی ببخش

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1204

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

کشتی مرا ز هجر رخ جانفزای خویش

ای ناخدای ترس بترس از خدای خویش

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 503

ای روبهک چرا ننشینی به جای خویش

با شیر پنجه کردی و دیدی سزای خویش

سعدی»مواعظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 38

از ترک مدعاست دل من به جای خویش

آسوده ام ز خاطر بی مدعای خویش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5071

از جا نمی روم چو سپند از نوای خویش

آتش زنم به محفل و باشم به جای خویش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5072

تا بی نشان کشم نفسی بر هوای خویش

چون گردباد محو کنم نقش پای خویش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5073

حسن توغافل است ز قدر و بهای خویش

آیینه راخبر نبود از صفای خویش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5074

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور