چون نیست مقام ما در این دهر مُقیم
پس بی می و معشوق خطایی است عظیم
تا کی ز قدیم و مُحْدَث امّیدم و بیم؟
چون من رفتم، جهان چه مُحْدَث چه قدیم
زمین
ماییم و دل تنگ تر از حلقه «میم »
در زیر جفا و جور چون نقطه «جیم »
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 82
ای دل ز جهانیان چرا داری بیم
حق محسن و منعم و کریمست و رحیم
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1161
تا پردهٔ عاشقانه بشناختهایم
از روی طرب پرده برانداختیم
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1202
عشق از بنه بیبنست و بحریست عظیم
دریای معلق است و اسرار قدیم
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1262
نی از پیِ کسب سوی بازار شویم
نی چون دهقان خوشهٔ گندم درَویم
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1361
هوش عاشق کجا بود؟ سوی نسیم
هوش عاقل کجا بود؟ با زر و سیم
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1369
ای روی تو پاکیزهتر از کف کلیم
آنرا مانی که کرد احمد به دو نیم
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 299
قائم به خودی از آن شب و روز مقیم
بیمت ز سمومست و امیدت به نسیم
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 300
در عهد تو و منست در هفت اقلیم
برخاستن امید و خون گشتن بیم
غالب دهلویدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 87
چون نیست مقام ما در این دهر مقیم
پس بی می و معشوق خطائیست عظیم
خیامرباعیاترباعی شمارهٔ 127
فارسی متن کا ماخذ: گنجور