* رِندی دیدم نشسته بر خِنْگِ زمین
نه کفر و نه اسلام و نه دنیا و نه دین
نی حق، نه حقیقت، نه شریعت نه یقین
اندر دو جهان که را بُوَد زَهرهٔ این؟
زمین
آمد سحری به خوابم آن قره عین
تابان ز دو زلف او دو رخ کالقمرین
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 103
هر فصل گلی کز اثر چرخ برین
آید ز زمین گلی برون پرده نشین
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 108
از زیب خطت عذار نایافته زین
نبود ز تو تا مه سر مویی مابین
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 46
ای آن که نهند مهر و ماه از تمکین
بر خاک جناب تو شب و روز جبین
حافظاشعار منتسبشمارهٔ 109 - رباعی
خود حال دلی بود پریشانتر از این
با واقعهٔ بیسر و سامانتر ازین
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1459
در دیدهٔ ما نگر جمال حق بین
کاین عین حقیقت است و انوار یقین
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1465
رفتم به طبیب و گفتم ای زینالدین
این نبض مرا بگیر و قاروره ببین
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1477
رندی دیدم نشسته بر خنگ زمین
نه کفر و نه اسلام و نه دنیا و نه دین
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1479
ما کاهگلان عشق و پهلو به زمین
کرده است زمین را کرمش مرکب و زین
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1506
در جنب گرانی تو ای نوشتکین
حقا که کم از نیست بود وزن زمین
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 332
فارسی متن کا ماخذ: گنجور