آمد سحری به خوابم آن قره عین
تابان ز دو زلف او دو رخ کالقمرین
می ریخت ز دیده اشک و می گفت به ناز
جامی چونی علی مقاسات البین
زمین
ای آن که نهند مهر و ماه از تمکین
بر خاک جناب تو شب و روز جبین
حافظاشعار منتسبشمارهٔ 109 - رباعی
* رِندی دیدم نشسته بر خِنْگِ زمین
نه کفر و نه اسلام و نه دنیا و نه دین
خیامترانههای خیام (صادق هدایت)هیچ است [107-101]رباعی 104
گاوی است بر آسمان قَرینِ پروین
گاوی است دگر نهفته در زیر زمین
خیامترانههای خیام (صادق هدایت)راز آفرینش [ 15-1]رباعی 15
رندی دیدم نشسته بر خنگ زمین
نه کفر و نه اسلام و نه دنیا و نه دین
خیامرباعیاترباعی شمارهٔ 141
قومی متفکرند اندر ره دین
قومی به گمان فتاده در راه یقین
خیامرباعیاترباعی شمارهٔ 143
گاویست در آسمان و نامش، پروین
یک گاوِ دِگَر نَهُفته در زیرِ زمین
خیامرباعیاترباعی شمارهٔ 144
قومی متحیّرند در کویِ یقین
قومی به گمان فتاده اندر رهِ دین
خیامرباعیات خیام به پژوهش سیدعلی میرافضلیرباعیات محتملشمارهٔ 41
خود حال دلی بود پریشانتر از این
با واقعهٔ بیسر و سامانتر ازین
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1459
در دیدهٔ ما نگر جمال حق بین
کاین عین حقیقت است و انوار یقین
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1465
رفتم به طبیب و گفتم ای زینالدین
این نبض مرا بگیر و قاروره ببین
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1477
فارسی متن کا ماخذ: گنجور