صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »دیوان اشعار
  3. »واسطة العقد
  4. »رباعیات
  5. »شمارهٔ 60

شمارهٔ 60

شاعر: جامی

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)

قافیہ: ردی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 8

صنف: رباعی

Toggle stanza 1
1

ای خواجه مرا به لطف خود پروری

زآوردن پشت و دنبه فربه کردی

2

بنشستی و دنبه را به رغبت خوردی

بردی به شکم آنچه به پشت آوردی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

دل را ز تو غیر روشنی خود چه رسد

جان را به تو جز فروتنی خود چه رسد

جامی»دیوان اشعار»رباعیات»شمارهٔ 59

اگلی نظم

سنبوسه که دی خواجه فرستاد به من

آورد یکی شوخ پریزاد به من

جامی»دیوان اشعار»رباعیات»شمارهٔ 61

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ای دل تو و درد او اگر خود مردی

جان بندهٔ تست اگر تو صاحب دردی

رومی»دیوان شمس»رباعیات»رباعی شمارهٔ 1730

با بی‌خبران اگر نشستی بردی

با هشیاران اگر نشستی مردی

رومی»دیوان شمس»رباعیات»رباعی شمارهٔ 1778

چونی ای آنکه از جمال فردی

صدبار ز چو نیم برون آوردی

رومی»دیوان شمس»رباعیات»رباعی شمارهٔ 1841

غم را دیدم گرفته جام دردی

گفتم که غما خبر بود رخ زردی

رومی»دیوان شمس»رباعیات»رباعی شمارهٔ 1908

مردی که فلک رخنه کند از دردی

مردی که خداش کاشکی ناوردی

رومی»دیوان شمس»رباعیات»رباعی شمارهٔ 1953

کی دانستم که بیخطا برگردی؟

برگشتی و خون مستمندان خوردی

سعدی»دیوان اشعار»رباعیات»رباعی شمارهٔ 133

امروز چو جمله عمر ضایع کردی

فردا چکنی به خاک و خون میگردی

عطار»مختارنامه»باب بیستم: در ذُلّ و بار كشیدن و یكرنگی گزیدن»شمارهٔ 25

ابوعلی دقاق - قدس سره - گوید در آخر عمر چندان درد بر وی پدید آمده بود که آخر هر روز به بام برآمدی و روی بر آفتاب کردی و گفتی: ای سرگردان مملکت، امروز چون بودی و چون گذرانیدی، هیچ جای بر اندوهگین این حدیث تافتی؟ هیچ جای از زیر و زبر شدگان این واقعه خبر یافتی؟ هم از این جنس می گفتی تا آفتاب فرو شدی.

ای مهر که نیست چون تو عالم گردی

جامی»بهارستان»روضهٔ نخستین (در ذکر احوال مشایخ صوفیه)»بخش 19

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور