امروز چو جمله عمر ضایع کردی
فردا چکنی به خاک و خون میگردی
چون پرده براوفتد هویدا شودت
چیزی که به زیر پرده میپروردی
زمین
ابوعلی دقاق - قدس سره - گوید در آخر عمر چندان درد بر وی پدید آمده بود که آخر هر روز به بام برآمدی و روی بر آفتاب کردی و گفتی: ای سرگردان مملکت، امروز چون بودی و چون گذرانیدی، هیچ جای بر اندوهگین این حدیث تافتی؟ هیچ جای از زیر و زبر شدگان این واقعه خبر یافتی؟ هم از این جنس می گفتی تا آفتاب فرو شدی.
ای مهر که نیست چون تو عالم گردی
جامیبهارستانروضهٔ نخستین (در ذکر احوال مشایخ صوفیه)بخش 19
ای خواجه مرا به لطف خود پروری
زآوردن پشت و دنبه فربه کردی
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 60
ای دل تو و درد او اگر خود مردی
جان بندهٔ تست اگر تو صاحب دردی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1730
با بیخبران اگر نشستی بردی
با هشیاران اگر نشستی مردی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1778
چونی ای آنکه از جمال فردی
صدبار ز چو نیم برون آوردی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1841
غم را دیدم گرفته جام دردی
گفتم که غما خبر بود رخ زردی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1908
مردی که فلک رخنه کند از دردی
مردی که خداش کاشکی ناوردی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1953
کی دانستم که بیخطا برگردی؟
برگشتی و خون مستمندان خوردی
سعدیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 133
فارسی متن کا ماخذ: گنجور