صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »دیوان اشعار
  3. »فاتحة الشباب
  4. »قصاید
  5. »شمارهٔ 12

شمارهٔ 12

شاعر: جامی

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: ف

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 2

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

اصبحت زایرا لک یا شحنة النجف

بهر نثار مرقد تو نقد جان به کف

22

تو قبله دعایی و اهل نیاز را

روی امید سوی تو باشد ز هر طرف

33

می بوسم آستانه قصر جلال تو

در دیده اشک عذر ز تقصیر ماسلف

44

گر پرده های چشم مرصع به گوهرم

فرش حریم قبر تو گردد زهی شرف

55

خوشحالم از تلاقی خدام روضه ات

باشد کنم تلافی عمری که شد تلف

66

رو کرده ام ز جمله اکناف سوی تو

تا گیریم ز حادثه دهر در کنف

77

دارم توقع این که مثال رجای من

یابد ز کلک فضل تو توقیع لاتخف

88

مه بی کلف ندیده کسی وین عجب که هست

خورشیدوار ماه جمال تو بی کلف

99

بر روی عارفان ز تو مفتوح گشته است

ابواب کنت کنز به مفتاح من عرف

1010

جز گوهر ولای تو را پرورش نداد

هر کس که با صفای درون زاد چون صدف

1111

خصم تو سوخت در تب تبت چو بولهب

نادیده از زبانه قهرت هنوز تف

1212

نسبت کنندگان کف جود تو را به بحر

از بحر جود تو نشناسند غیر کف

1313

رفت از جهان کسی که نه پی بر پی تو رفت

لب پر نفیر یااسفی دل پر از اسف

1414

اوصاف آدمی نبود در مخالفت

سر پدر که یافت ز فرزند ناخلف

1515

زان پایه برتری تو که کنه کمال تو

داند شدن سهام خیالات را هدف

1616

ناجنس را چه حد که زند لاف حب تو

او را بود به جانب موهوم خود شعف

1717

جنسیت است عشق و موالات را سبب

حاشا که جنس گوهر رخشان بود خزف

1818

مشکل بود ز خوان نوالت نواله یاب

خر سیرتی که دیده بر آب است یا علف

1919

بر کشف سر لو کشف آن را کجاست دست

کز پوست پا برون ننهاده ست چون کشف

2020

جامی ز آستان تو کانجا پی سجود

هر صبح و شام اهل صفا می کشند صف

2121

گردی به دیده رفت و به جیب صبا نهفت

اهدی الی احبته اشرف التحف

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

معلم کیست عشق و کنج خاموشی دبستانش

سبق نادانی و دانا دلم طفل سبق خوانش

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 11 - قصیدهٔ جلاء الروح در جواب قصیدهٔ مرآت الصفا یا بحرالابرار یا قصیدهٔ شینیهٔ خاقانی

اگلی نظم

چو پیوند با دوست می خواهی ای دل

ز چیزی که جز اوست پیوند بگسل

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 13

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ساز تبختر است اگر مایهٔ شرف

این خواجه بوق می‌زند اقبال چنگ و دف

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1879

گفتم به عزم توبه نهم جام می ز کف

مطرب زد این ترانه که می نوش لاتخف

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 523

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور