صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »دیوان اشعار
  3. »واسطة العقد
  4. »غزلیات
  5. »غزل شمارهٔ 264

غزل شمارهٔ 264

شاعر: جامی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: یرش

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 6

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

کمانداری که در قتلم بود تعجیل تأخیرش

نه تیرش را ز دل کندن توانم نی دل از تیرش

2

چو بر نخجیر تیر اندازد آن شوخ از خدا خواهم

که آیم در نظر در صیدگه برشکل نخجیرش

3

در رحمت بود خندان و خوش برمردمان آن رو

مکن گو برمن از چین جبین هر لحظه زنجیرش

4

گدازد سنگ را آتش دریغا کآتشین آهم

نباشد در دل سنگین جانان هیچ تأثیرش

5

چه جمعیت دهد زلفش که گر بینم به خواب آن را

نباشد جز پریشانحالی من هیچ تعبیرش

6

نیاید زآب و گل شکلی بدین خوبی و مطبوعی

همانا دست تقدیر از دل و جان کرده تخمیرش

7

چو جامی جان دهد بر لوح خاکش این رقم بادا

که جز خوبان نخواهد هیچ کس اخلاص و تکبیرش

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

خاکیست زر که رنگ دهد پرتو خورش

از زر کسی که تاج کند خاک بر سرش

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 263

اگلی نظم

نازک اندامی که هست آسیب تن پیراهنش

جانم آزارد ز آسیبی که آید بر تنش

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 265

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

چنین تا کی تپد در انتظار زخم نخجیرش

درآغوش‌ کمان بر دل قیامت می‌کند تیرش

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1784

دل دیوانه‌ای دارم به گیسوی گرهگیرش

که نتوان داشتن همچون صدا در بند زنجیرش

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1785

شکست خاطری دارم مپرس از فکر تدبیرش

که موی چینی آنسوی سحر برده‌ست شبگیرش

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1786

گزند زندگانی در کفن جسم است تدبیرش

سموم آنجا که زور آرد علاجی نیست جز شیرش

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1787

نمی‌دانم چه گل در پرده دارد زخم شمشیرش

که رنگ هر دو عالم می‌تپد در خون نخجیرش

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1788

ز شست صاف از دل می جهد گرم آنچنان تیرش

که از بوی کباب افتد به فکر زخم ،نخجیرش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4935

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور